![]() |
|
|
|
حسی غریب می کشد این سمت و سو مرا خورشید رفته است و به دامان نشسته است پیراهنی نمانده که روزی بیاورد یک تکه استخوان و پلاکی شکسته کو در پایبوس سرخ کدامین زمین و مین *** در آستان بقعهّ دل ایستاده ام ای ابر اشک وقت زیارت رسیده است عطری شگفت در همه جا موج می زند |
||
|
|
سه شنبه 16 آبان1385 محمدرضا ترکی
|
|
|