<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فصل فاصله</title>
<link>http://mr-torki.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 04 Dec 2009 19:47:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دریافته هایی از دیوان خاقانی 6</title>
<link>http://mr-torki.blogfa.com/post-398.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#993300&gt;در دنباله مباحث قبلی ، نکاتی را در باب ابیات دیگری از حسان العجم ، خاقانی شروانی که از شرح شارحان محترم به دور مانده یا در گزارش آنها دچار مشکلاتی شده اند ، مطرح می کنیم. باشد که استادان گرامی و دانشوران و فرهیختگان عزیز در این نکات به تامل بنگرند و خطاهای ما را کریمانه یادآور شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#996600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;33. چشم بر پرده امل منهید&lt;BR&gt;جرم بر کرده ازل منهید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;علت هست و نیست چون ز قضاست&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;کوشش و جهد را علل منهید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; (ص171)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ظاهرا بین دو بیت تناقض وحشتناکی وجود دارد. در بیت نخست سخن از این است که کرده ازل و تقدیر را نباید مقصر و موثر دانست , اما در بیت بعدی صراحتا همه چیز – و مشخصا دارایی و نداری – به قضا و تقدیر نسبت داده شده و جهد و تلاش را از تاثیرگذاری برکنار خوانده است!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;این تناقض در اشعار شاعران دیگر , از جمله مولوی و حافظ هم  به شدت دیده می شود , مثلا مولوی گاه به سمت اختیار و تفویض  می رود و می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;این که گویی این کنم یا آن کنم&lt;BR&gt;خود دلیل اختیار است ای صنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و گاه از جبر سخن می گوید و می سراید :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;ما همه شیران ولی شیر علم&lt;BR&gt;حمله مان از باد باشد دم به دم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و حافظ گاه در اوج اختیار و اراده سخن از &quot;شکافتن سقف فلک و افکندن طرحی نو&quot; می گوید و گاه جبری مسلک می شود و ادعا می کند :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;رضا به داده بده و ز جبین گره بگشای&lt;BR&gt;که بر من و تو در اختیار نگشاده ست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;این قبیل ابیات متناقض  باعث شده محققان بسیاری در این وادی دچار سرگردانی شوند و گاه سخنان متناقض بر قلم برانند. در مورد حافظ کم نیستند کسانی که او را جبری مسلک شمرده اند و دست به تاویل ابیات اختیاری او زده اند و نیز یافت می شوند کسانی که او را پیرو مذهب اختیار و اراده انسان شمرده اند و هستند حافظ پژوهانی که در میانه جبر و تفویض در تردد و تردیدند. کسانی نیز هستند که سخن حافظ و امثال او را تنها گزاره هایی هنری و بیرون از محدوده صدق و کذب می شمارند .البته سخن این محققان ارجمند ، بیشتر به پاک کردن صورت مسئله و نادیده گرفتن وجهه معرفتی سخن این بزرگان مانند است!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;به نظر می رسد برای حل این تناقض باید مذهب کلامی امثال خاقانی و حافظ و مولوی در باب جبر و اختیار مراجعه کرد که همانا مذهب اشعری و نظریه &quot;کسب&quot; در این مذهب کلامی است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نظریه کسب اشعری ، چنان که می دانیم ، در واقع تلاشی متکلمانه است برای توضیح اراده بشری در چهارچوب توحید. اشعری , نه مثل معتزله , زیر بار آزادی و اختیار کامل انسان می رود و نه چون مجبره و فرقه هایی چون جهمیه اختیار انسان را کاملا نفی می کند.بر اساس نظریه کسب اشعری انسان فاعل اعمال خویش نیست , چون &quot;لا موثر فی الوجود الا الله&quot; و پذیرش اراده انسان در برابر اراده حق منافات با توحید دارد , اما در عین حال , به نظر اشعری ، انسان &quot; کاسب&quot; اعمال خویش هست و عادت خداوند بر این جاری شده است که در بنده قدرت و اختیاری ایجاد کند که هرگاه مانعی بر سر راهش نباشد ، آن فعل را مقارن با آن قدرت و اختیار پدید آورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;در واقع نظریه کسب , هر چند در تحلیل نهایی سر از جبرگرایی در می آورد , اما روزنه ای بر اختیار انسان می گشاید و فرصتی را فراهم می آورد که در چهارچوب توحید , به تحلیل اراده بشری بپردازیم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;پذیرفتن نظریه کسب این امکان را فراهم آورده که کسانی چون خاقانی و مولوی و حافظ در عین پذیرش نوعی جبر در زندگی و سرنوشت انسان , در مواردی هم از اختیار دم بزنند و شاید سخنان آنها را بتوان نوعی گرایش به سوی اندیشه &quot;لا جبر و لا تفویض بل الامر بین الامرین&quot; و نحوه ای تحول و تاویل در اندیشه اشعری نیز به حساب آورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ممکن است برخی از آشنایان با  شعر حافظ بر ما خرده بگیرند و همچون استاد خرمشاهی [حافظ نامه ، ج ۲، ص ۹۱۹] این بیت حافظ را نشانه مخالفت او با نظریه کسب اشعری و اختیار معتزله و شیعه تلقی کنند :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار&lt;BR&gt;این موهبت رسیده ز میراث فطرتم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اما این عزیزان اگر با دقت در مضمون بیت یاد شده بنگرند ، در می یابند که آنچه در بیت مذکور آمده ، اخص از ادعای آنهاست, زیرا ادعای حافظ در اینجا تنها در زمینه &quot;عاشقی&quot; است. او عقیده دارد که عشق امری ازلی و فطری است و در ذات آدمی نهفته است و نمی توان آن را بر اساس نظریه کسب اشعری یا تفویض معتزلی توجیه و تعلیل کرد.واضح است که ازلی بودن و فطری بودن عشق با جبری بودن آن یکی نیست و به فرض هم که باشد ، حافظ کسب و اختیار را تنها در عرصه عشق نفی کرده است و در سخن او چیزی که بتوان به استناد آن مخالفت او با نظریه کسب در همه عرصه های حیات را ثابت کرد , وجود ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;با این مقدمات به ابیات خاقانی برمی گردیم . به نظر می رسد که به کمک نظریه کسب اشعری که نوعی جبر متوسط است , می توان بین مضمون تفویضی بیت نخست و مفهوم جبری بیت دوم جمع کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#996600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;34. گل علم اعتقاد خاقانی&lt;BR&gt;خارش از جهل مستدل منهید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; (173)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;برای فهم بهتر بیت باید تعبیر &quot;خار نهادن&quot; را معنی کنیم.این تعبیر که به معنی&quot; باعث آزار شدن&quot; است , علاوه بر اینکه چند بار در دیوان خاقانی آمده ,  در متون دیگر نیز سابقه کاربرد دارد. مثلا در این رباعی مذکور در &lt;I&gt;نزهة المجالس&lt;/I&gt; – از آثار هم روزگار با خاقانی که در محدوده شروان تدوین شده است – می خوانیم :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;با من ز ملالت تو ای سرو سهی&lt;BR&gt;در صحبت تو نماند اومید بهی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;زیرا که اگر به پیش تو گل بویم&lt;BR&gt;بر هر برگی هزار خارم بنهی !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;35.صبح پس شب رسد بر کمر آسمان&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;گل پس سبزه دمد بر دهن مرغزار&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; (ص180)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&quot;کمر آسمان&quot; اصطلاحی است در نجوم به معنی :&quot;افق حسی که در مقابل و به موازات افق حقیقی است و دایره صغیره ای است به موازات دایره عظیم افق حقیقی.&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;این تعبیر باز هم در خاقانی به کار رفته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;36. ای ملک راستین بر سر تو سایبان &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;وی فلک مستقیم از در تو مستعار&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; (ص181)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;برخی شارحان در مورد &quot;فلک مستقیم&quot; دچار کج رویهایی شده اند که جای پرداختن به آن در اینجا نیست.در اینجا تنها به نکته ای در مورد &quot;ملک راستین&quot; اشاره می کنیم. دکتر استعلامی این تعبیر را معادل &quot;جبرئیل&quot; دانسته است.(ص 603) و دیگران، احتمالا به دلیل وضوح ، از شرح آن درگذشته اند.&lt;BR&gt;ملک راستین به کسر لام ملک , خداوند است. این تعبیر ترجمه ای است از &quot;الملک الحق&quot; که در آیه شریفه :&quot;فتعالی الله الملک الحق&quot; [ مومنون : 116] آمده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#996600&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;37. تیغ زر آسمان خاک سیه پوش را&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;کرد منور چو رای رای زن شهریار&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; (ص 182)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;برای فهم معنی بیت باید توجه داشت که کسره اضافه بعد از کلمه &quot;رای&quot; اول ساقط شده و در اصل &quot; رای ِ رای زن &quot; بوده است. حذف کسره اضافه در شعر کهن فارسی فراوان اتفاق می افتد. معنی بیت از این قرار است: پرتو خورشید خاک سیاه را چونان اندیشه رایزن و وزیر شهریار منور کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 19:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mr-torki&amp;postid=398</comments>
<dc:creator>mr-torki</dc:creator>
<guid>http://mr-torki.blogfa.com/post-398.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دریافته هایی از دیوان خاقانی 5</title>
<link>http://mr-torki.blogfa.com/post-397.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;در ادامه مباحث پیشین , به نکاتی در مورد برخی از ابیات خاقانی اشاره می کنیم که به هر دلیل از نظر شارحان محترم دور مانده یا در شرح آن دچار لغزش شده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#663300 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;22.جان را به فقر باز خر از حادثات از آنک&lt;BR&gt;خوش نیست این غریب نو آیین در این نوا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; (ص ۱۶)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;از میان معانی مختلف کلمه &quot;نوا&quot; ، در این بیت بیشتر &quot;در نوا داشتن&quot; یعنی در اسارت و گروگان داشتن مناسب می آید.خاقانی در جایی دیگر نیز نوا را به همین معنی آورده است :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;چون زیر هر مویی جدا یک شهر جان داری نوا&lt;BR&gt;خامی بود گفتن تو را جانا که جان کیستی ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;خاقانی در این بیت نیز با اشاره به داستان  &quot;حاجب بن زراره&quot; که کمان خود را بر اساس داستانی معروف در نزد خسرو انوشیروان به نوا و گروگان گذاشت ، از نوا همین مفهوم را در نظر داشته است :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;بمانده ام به نوا چون کمان حاجب راست&lt;BR&gt;نخورده حاجبی [احتمالا چاشنی] خوان حاجب الحجاب&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتنی است که خاقانی کلمه نوا به معنی &quot;سامان&quot; و &quot;برگ و نوا&quot; را در قافیه بیت دیگری از قصیده آورده است که می تواند قرینه ای باشد بر اینکه در اینجا معنی دیگری مد نظر شاعر بوده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#663300 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۲۳. دست و بازوش از پی قصر مخالف سوختن&lt;BR&gt;ز آتشین پیکان شررها قصرسان افشانده اند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;(ص ۱۰۹)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&quot;شرر قصرسان&quot; تلمیحی است به آیه 32 از سوره مرسلات : &quot; انها ترمی بشرر کالقصر&quot; که در بیان عظمت و هولناکی شعله های دوزخ نازل شده است . خاقانی در موضعی دیگر نیز به &quot;شرر قصر پیکر&quot; اشاره دارد :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;آتش تیغ او گه پیکار&lt;BR&gt;شرر قصرپیکر اندازد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#663300 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۲۴. رعد ِ سپید مهرهّ شاه فلک غلام&lt;BR&gt;بر بوقبیس لرزه ز آوا برافکند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;(ص ۱۳۵)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&quot;سپید مهره&quot; به معنی نوعی بوق و شیپور جنگی با &quot;بوق&quot; در کلمه &quot;بوقبیس&quot; ایهام تناسب دارد! چنین ایهامهای ظریفی از ویژگیهای سخن خاقانی است و بدون توجه به این نکته ,  آوردن واژه بوقبیس در بیت توجیه نمی شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#660000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۲۵. لیک با تیغ یقین او سپر&lt;BR&gt;بر سر آب گمان خواهم فشاند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;(۱۴۲)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;معمولا در این بیت ، به مفهوم &quot;سپر افکندن&quot; به معنی تسلیم شدن اشاره می کنند ,بی آنکه توجه کنند , آنچه در بیت آمده تعبیر &quot; سپر بر آب افکندن&quot; است نه سپرافکندن! به نظر می رسد &lt;FONT color=#000000&gt;باید بین &quot;سپرافکندن&quot; و &quot;سپربرآب افکندن&quot; با توجه به موارد کاربرد تفاوتی موجود باشد. گویا تعبیر دوم مبالغه بیشتری را در تسلیم می رساند که همان &quot;تسلیم عاجزانه&quot; است. چون تسلیم گاهی دراوج اضطرار صورت می گیرد و گاه در فرض امکان مقاومت و از سر مصلحت.مقصود خاقانی گویا این است که در برابر تیغ یقین ممدوح ، عاجزانه تسلیم می شوم و تصور خود را گمان خواهم پنداشت. گفتنی است که این تعبیر در شعر فارسی سابقه دارد و فرهنگها در برابر آن به معناهایی چون تسلیم و عجز اشاره کرده اند که معنی مورد نظر خاقانی در اینجا همین معنی اخیر است.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#660000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۲۶. یا غبار لاشه دیو سپید&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;بر سوار سیستان خواهم فشاند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;(ص۱۴۲)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt; شارحان محترم  &quot;لاشه&quot; را در این بیت به معنی &quot;مردار&quot; گرفته اند که ناصواب است.[ نگاه کنید به &lt;EM&gt;فرهنگ&lt;/EM&gt; مرحوم سجادی ذیل همین واژه و شرح دکتر استعلامی ص 501 و شرح برزگر خالقی ص 602]&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt; لاشه در بیت مزبور و موارد مشابه به معنی &quot;مرکوب ضعیف و ناتوان&quot; است. لاشه در این ابیات خاقانی  هم به همین معنی آمده است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;لاشه چون سم فکند کس نبَرد&lt;BR&gt;منت نعل بندی بیطار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;صحرای سفر گرفتم از پیش&lt;BR&gt;بر لاشه صبر لاشی ِ خویش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;و...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#660000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۲۷. زان می گلگون که بید سوخته پرورد&lt;BR&gt;بوی گل و مشکبید خام برآمد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;(۱۴۴)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;حق با نسخه پاریس است که این گونه ضبط کرده است:&quot; بوی گل و مشک و بید خام برآمد&quot; بید خام –یعنی بید تازه - در برابر &quot;بید سوخته&quot; یعنی زغال بید است که در راوق و صافی کردن شراب کاربرد داشته است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;مجلس غم ساخته ست و من چو بید سوخته&lt;BR&gt;تا به من راوق کند مژگان می پالای من&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#660000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۲۸. گنج دُر ها نتوان برد به دریای عراق&lt;BR&gt;گر به بازار خراسان شدنم نگذارند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;(ص ۱۵۳)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&quot;دریای عراق&quot; علاوه بر آنکه متضمن تشبیه عراق عجم به دریاست , از اعلام  موجود در متون جغرافیایی قدیم نیز هست. در &lt;EM&gt;آکام المرجان فی ذکر المدائن المشهوره فی کل مکان&lt;/EM&gt; (ص 42 ) که در قرن چهارم نوشته شده ,  آمده است : &quot; عبادان بر کرانه دریای عراق واقع شده &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#660000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۲۹. آگهید از رگ جانم که چه خون می ریزد&lt;BR&gt;خون ز رگهای دل وسوسه گر بگشایید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;(ص۱۵۹)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;منظور از وسوسه در این بیت لزوما آنچه ابلیس در دل می افکند نیست , بلکه نوعی بیماری روحی است که آن را مالیخولیا می نامیده  و در درمان آن از شیوه &quot;فصد&quot; و گشادن خون از رگ استفاده می کرده اند. به همین دلیل است که خاقانی در اینجا به تناسب از واژه های &quot;رگ&quot; و &quot;خون&quot; و &quot;گشودن&quot; بهره برده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#660000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۳۰. اشک من چون زبان خونین , هم&lt;BR&gt;حیلت عذرخواه می گوید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;(ص۱۶۶)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;مرحوم سجادی  زبان خونین&quot; را &quot;زبان سرخ&quot; و &quot;زبان خونین&quot; معنی کرده اند که کاملا تحت اللفظی است و  دکتر استعلامی این تعبیر را به معنی زبانی که از غصه حرف می زند گرفته  ـ که البته درست است -اما  آن را &quot; نه بر جایگاه &quot; و نامناسب دانسته اند! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;به نظر می رسد که زبان خونین از جنس &quot; دل خونین&quot; است و با توجه به اینکه خاقانی این تعبیر را در &lt;EM&gt;منشآت&lt;/EM&gt; خود نیز آورده است : &lt;FONT color=#0000cc&gt;&quot; ...و آن امام درگذشت...و کهتر ، پنج ماه مصیبت او داشت و در اثناء رسایل و کتب , نظما و نثرا , به زبان خونین مراثی او راند.&quot;&lt;/FONT&gt; نمی توان آن را در سبک و زبان خاقانی تعبیری غریب و نابجا شمرد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#660000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۳۱. آبروی است کیمیای بزرگ&lt;BR&gt;کیمیا رایگان نخواهد داد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;(ص۱۶۸)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&quot;کیمیای بزرگ&quot;  اکسیر اعظم و همان جوهر گدازنده وآميزنده و کامل کننده افسانه ای است که  در اصطلاح کیمیاگران ماهيت جسم را تغيير  می دهد يعني جيوه را نقره و مس را طلا می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#660000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۳۲ . شهد کز حلق بگذرد زهر است&lt;BR&gt;نام آن شهد پس عسل منهید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;(ص۱۷۲)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;برخی شارحان محترم تصور کرده اند که شهد با گذشتن از حلق تبدیل به زهر می شود! آن گاه در توضیح  این ادعا دچار مشکل و پریشان گویی شده اند, زیرا دلیلی وجود ندارد که عسل با منافعی که بر آن مترتب است , در بدن آدمی به زهر مبدل شود!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#333300&gt;برای روشن شدن معنی باید دانست که این دو مصرع روی هم رفته یک جمله مرکب را تشکیل می دهد. در واقع &quot;کز حلق بگذرد زهر است &quot; صفتی است برای شهد یعنی :&quot; شهدی که وقتی بلعیده شود – به دلیل بیماری شخص – برای او زیان دارد و کام او را تلخ می کند &quot; چنین شهدی را نمی توان عسل دانست و در حقیقت آن را باید زهر به شمار آورد.در پزشکی قدیم مقرر بوده که &quot;علامت حرارت مزاج تلخی دهان است و چون از خوردن عسل حرارت در مزاج تولید شود , تلخی دهن عارض گردد.&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Nov 2009 21:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mr-torki&amp;postid=397</comments>
<dc:creator>mr-torki</dc:creator>
<guid>http://mr-torki.blogfa.com/post-397.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوری</title>
<link>http://mr-torki.blogfa.com/post-396.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#003300&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;گذشت زمان بی تو دشوار بود&lt;BR&gt;و یک لحظه اش نیز بسیار بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;چه کابوس تلخی که از هر طرف&lt;BR&gt;دویدیم بن بست و دیوار بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;زمان کاش تقسیم می شد نه ضرب&lt;BR&gt;در آن بوسه هایی که کشدار بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;من این روزها بی تو گم کرده ام&lt;BR&gt;تنی را که چون شعله تبدار بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;چقدر از تو دورم ، چقدر از خودم&lt;BR&gt;چقدر این زمان مردم آزار بود !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تو را می شناسم تو شاید منی&lt;BR&gt;منی که در آیینه تکرار بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تو را می شناسم تو را دیده ام&lt;BR&gt;همین سالها پیش انگار بود...!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 10:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mr-torki&amp;postid=396</comments>
<dc:creator>mr-torki</dc:creator>
<guid>http://mr-torki.blogfa.com/post-396.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاعری !</title>
<link>http://mr-torki.blogfa.com/post-395.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#660066 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;چون طفل به مشق جمله سازی ماندیم&lt;BR&gt;مبهوت تخیلی مجازی ماندیم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#660066 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;گفتیم به شعر ناب باید برسیم&lt;BR&gt;در مرحله قافیه بازی ماندیم !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#999900&gt;هوای غزل را هم در &lt;A href=&quot;http://fasle-faaseleh.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;فصل فاصله 2&lt;/A&gt; ببینید!&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 05:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mr-torki&amp;postid=395</comments>
<dc:creator>mr-torki</dc:creator>
<guid>http://mr-torki.blogfa.com/post-395.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخت !</title>
<link>http://mr-torki.blogfa.com/post-394.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;فریاد دادخواه ، سخت تر است ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;یا بهت یک نگاه ، سخت تر است ؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;اینکه کلاف قیمتت بشود&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;از تنگنای چاه ، سخت تر است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;تهمت شنیده را دفاع از خود&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;از اعتراف ، گاه ، سخت تر است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;با چشمهای گرم و پر گنهت&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;پرهیز از گناه ، سخت تر است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;در خویش گم شدن ، ز گم گشتن&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;در یک شب سیاه ، سخت تر است &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;از مرگ ِ  دردناک هم ، تپش ِ&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;یک قلب بی پناه ، سخت تر است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;گاهی شکیب و هیچ دم نزدن&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;از التهاب و آه ، سخت تر است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;من می روم ، هلا ، حلالم کن&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #660000&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;ماندن ز رنج راه ، سخت تر است !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 05:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mr-torki&amp;postid=394</comments>
<dc:creator>mr-torki</dc:creator>
<guid>http://mr-torki.blogfa.com/post-394.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مضامین گمشده 20</title>
<link>http://mr-torki.blogfa.com/post-393.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#666600&gt;طغرای مشهدی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; از نازک خیالان سده یازدهم است. استاد محمد قهرمان گزیده ای از سروده های او را با عنوان &lt;EM&gt;ارغوان زار شفق&lt;/EM&gt; به سال ۱۳۸۴ منتشر کرده است.از ابیات اوست :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#996600 size=3&gt;به جوی آب فتادم ولی ز بی قدری&lt;BR&gt;چو عکس شاخ درختان نبرد آب مرا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;کس نمی بینم که باشد خالی از دیوانگی&lt;BR&gt;در جنون آباد گیتی آدم عاقل کجاست ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#996600 size=3&gt;جرات از اهل جنون خیزد نه از ارباب عقل&lt;BR&gt;می رمد صد عاقل از جایی که یک دیوانه است !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;از بس که طبع من به گنه کاری آشناست&lt;BR&gt;پیش از گنه مرا به گنه می توان گرفت !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#996600 size=3&gt;بس که فرهاد تلخکامی دید&lt;BR&gt;حرف شیرین نمی تواند گفت !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;چون دست به من در انجمن داد&lt;BR&gt;گویی که گلی به دست من داد !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#996600 size=3&gt;روز و شب دربچه مشرق و مغرب باز است&lt;BR&gt;ورنه از تنگی این خانه نفس می گیرد !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;ما مصیبت زدگان را چه تواضع به ازین&lt;BR&gt;که به هر جا بنشینیم فغان برخیزد !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#996600 size=3&gt;در کوچه باغ شوق ز بس تند می روم&lt;BR&gt;آواز پای خویش به گوشم نمی رسد !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;نیامدی که مبادا بمیرم از شادی&lt;BR&gt;بیا که مرگ به از انتظار می باشد !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#996600 size=3&gt;شب در آغوش نظر بود سراپای تنش&lt;BR&gt;پیرهن بافتم از تار نگه بر بدنش !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;از بس که بی نصیب در ایام پیری ام&lt;BR&gt;دارد عصا مضایقه در دستگیری ام !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#996600 size=3&gt;طغرا ! مباش غافل ، زین ابر خرقه آبی&lt;BR&gt;پیری ست سبحه در کف از قطره های باران !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;شاید ببیند آنچه به ما کرد آسمان&lt;BR&gt;از دود آه سرمه به چشم ستاره کن !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#996600 size=3&gt;صحبت دیوانگان دیوانگی می آورد&lt;BR&gt;گر به ما خواهی نشستن فکر زنجیری بکن !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#003300 size=3&gt;به گردت چون نگردد فوج مرغان خزان دیده&lt;BR&gt;که رنگین نوبهاری در حصار پیرهن داری !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 16:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mr-torki&amp;postid=393</comments>
<dc:creator>mr-torki</dc:creator>
<guid>http://mr-torki.blogfa.com/post-393.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استاد محمود شاهرخی در کما </title>
<link>http://mr-torki.blogfa.com/post-392.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#996666&gt; &lt;A href=&quot;http://www.iricap.com/author.asp?id=670&quot; target=_blank&gt;استاد محمود شاهرخی (جذبه)&lt;/A&gt; از روز دوشنبه در بیمارستان عرفان بستری شده اند و در بخش مراقبتهای ویژه به سرمی برند. با همه وجود برای آن استاد فرزانه از خداوند مهربان سلامت و طول عمر همراه با عزت بیشتر مسئلت می کنیم و از دوستان عزیز و صاحب نفس التماس دعای مخصوص برای سلامت ایشان داریم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: #cccccc 1px solid; BORDER-TOP: #cccccc 1px solid; BORDER-LEFT: #cccccc 1px solid; WIDTH: 327px; BORDER-BOTTOM: #cccccc 1px solid; HEIGHT: 300px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=3 src=&quot;http://www.iricap.com/images/author/author-051116044032-mahmod-shahrokhi1.jpg&quot; align=right border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000 size=5&gt;                &lt;FONT size=4&gt; انا لله و انا الیه راجعون&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#003300 size=3&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;با کمال تاسف&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#990000 size=5&gt;استاد محمود شاهرخی&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#000000&gt;دار فانی را وداع گفتند. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#003300 size=3&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; به بازماندگان و &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#003300 size=3&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;شاگردان آن عارف زنده دل و همه اهالی ادب و عرفان تسلیت می گوییم!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 09:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mr-torki&amp;postid=392</comments>
<dc:creator>mr-torki</dc:creator>
<guid>http://mr-torki.blogfa.com/post-392.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وفا نکردی و کردم...</title>
<link>http://mr-torki.blogfa.com/post-391.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#663300&gt;در یکی از روزنامه ها نکته ای در مورد زندگی خصوصی مرحوم استاد مهرداد اوستا ذکر شده که در برخی &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=71179&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;پایگاههای خبری&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#663300&gt; هم منعکس شده است. قبل از هر ابراز نظری عین خبر را می آوریم:&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=title style=&quot;MARGIN-TOP: 4px; MARGIN-BOTTOM: 10px; TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;داستان مهرداد اوستا و زنی که همسرشاه شد&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#003333&gt;&lt;EM&gt;روزنامه خبر&lt;/EM&gt; نوشت:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می‌گذارند.دختر جوان به دلیل رفت‌و‌آمد‌هایی که به دربار شاه داشته، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد.دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می‌شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می‌کنند عقیده او را در ادامه ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی‌شود .تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه‌ای از اوستا بوده، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می‌بیند...مهرداد اوستا ماه‌ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم‌حرف می‌شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سال‌ها بعد از پیروزی انقلاب، وقتی شاه از دنیا می‌رود، زنهای شاه از ترس فرح، هر کدام به کشوری می‌روند و نامزد اوستا به فرانسه. در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می‌شود و در نامه‌ای از مهرداد اوستا می‌خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه او تنها این شعر را می‌سراید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم&lt;BR&gt;شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت&lt;BR&gt;کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم&lt;BR&gt;شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت&lt;BR&gt;کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کی ام ؟ شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب&lt;BR&gt;ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم&lt;BR&gt;چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم&lt;BR&gt;چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم&lt;BR&gt;ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل&lt;BR&gt;ز دست شکوه گرفتم، به دوش ناله کشیدم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی&lt;BR&gt;چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون&lt;BR&gt;گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وفا نکردی و کردم، به سر نبردی و بردم&lt;BR&gt;ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#663300&gt;در مورد این نکته و شان نزولی که در باره این غزل زیبا و مشهور مرحوم اوستا  ذکر شده ، نکاتی به اختصار قابل ذکر است:&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#663300&gt;پرداختن به زندگی خصوصی بزرگان ادب معاصر فی نفسه کار ناپسندی نیست ، اما این کار باید همراه با دقت علمی و تاریخی و حفظ شان آن بزرگان باشد. هر گونه بی دقتی در این باب به رواج شایعات و مطالب واهی منجر خواهد شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#663300&gt;زندگی عاشقانه مرحوم اوستا موضوعی نیست که از نظر صاحبان اطلاع دور باشد و در برخی آثار خود او نیز با ظرافت مورد اشاره قرار گرفته است. یقینا همان سوز و گدازها در فضای عشق مجازی بود که طبع بلند اوستا را لطافتی خاص بخشید و او را به استادی بی نظیر در سخن فارسی بدل کرد. شاعران جوان بعد از انقلاب شاید بیش از هر کس دیگر وامدار ذوق و سخن سنجی مهرداد اوستا و لطافت روحی بودند که در کوران عشقی سوزان به کمال رسیده بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#663300&gt;یکی از دوستان شاعر که از سالها قبل از انقلاب او را می شناخت نقل می کرد که اوستا تا سالهای سال به آن ماجرای عاشقانه حساس بود و با شنیدن نام &quot;فروغ &quot; امید خویش دگرگون می شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#663300&gt;اما آنچه در قصه روزنامه خبر ، بدون ذکر هیچ ماخذ و مستندی آمده ، بیشتر به یک فیلم هندی شبیه است و نمی تواند درست باشد. به این دلیل خیلی ساده و واضح که این غزل زیبا ، بخلاف آنچه در خبر &lt;EM&gt;روزنامه خبر&lt;/EM&gt; آمده ، از آثار قدیمی استاد است نه از آثار پس از انقلاب ایشان!  دوستان علاقه مند می توانند  غزل یاد شده را در  صفحه ۵۰ از مجموعه شعر استاد به نام &lt;EM&gt;شراب خانگی ترس محتسب خورده&lt;/EM&gt; که در خرداد سال ۱۳۵۲ توسط انتشارات زوار منتشر شده ببینند.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT color=#663300&gt; توضیح این نکته بهانه ای به دست من داد که در اینجا یادی از مرحوم اوستا بکنم و بر روان مینوی آن انسان پاک و والا و فرزانه درود بفرستم!&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 12:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mr-torki&amp;postid=391</comments>
<dc:creator>mr-torki</dc:creator>
<guid>http://mr-torki.blogfa.com/post-391.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نظر پاک و خطاپوش حافظ</title>
<link>http://mr-torki.blogfa.com/post-390.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#996600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت&lt;BR&gt;آفرین بر نظر پاک و خطاپوشش باد!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;حق  با دکتر محمود فتوحی است که این بیت را &lt;A href=&quot;http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1419886&amp;Lang=P&quot; target=_blank&gt;جنجالی ترین بیت حافظ&lt;/A&gt; دانسته است. نگارش دهها ماخذ در مورد این بیت از دیرزمان تا امروز به خوبی درستی نظر عالمانه ایشان را تایید می کند.برای دیدن فهرستی از مقالات و مطالب نوشته شده در مورد این بیت می توان به کتاب&lt;EM&gt; ابیات بحث انگیز حافظ&lt;/EM&gt; (صفحات۲۱۰ تا ۲۱۴) مراجعه کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;در مورد این بیت دیدگاهی که در روزگار ما طرفداران زیادی دارد این منظر است که حافظ در این بیت طبق معمول شیطنت و رندی کرده و خیلی زیرکانه دیدگاه پیر خویش را با لحنی طنزآلود رد کرده است و دست آخر هم معلوم نیست که حافظ به هر حال وقوع خطا در آفرینش را قبول دارد یا نه !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;در مورد این دیدگاه نکته ای که هست این است که حافظ در برابر پیر خویش مطیع و مودب است و هرگز به طنز و ظرافت در مورد او سخن نمی گوید.&quot;پیر ما&quot; ی حافظ  شیخ و صوفی و زاهد نیست که بشود دستش انداخت و با او به طنز و ریشخند سخن گفت ! این همان &quot;پیر مغانی&quot; است که سجاده را نیز به فتوای او می توان به می رنگین کرد. حافظ که خود بر سالکان خرده می گیرد که چرا حرمت پیر را نگه نمی دارند و  می گوید :&quot; این سالکان نگر که چه با پیر می کنند !&quot; چگونه ممکن است دیدگاه او را ، آن هم در مورد یکی از اساسی ترین مباحث فلسفی و کلامی به طنز بگیرد!؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;در اینجا نمی خواهیم چندان  وارد بحث های دراز دامن و احیانا تکراری کلامی و فلسفی در مورد عدل الهی و شرور و نظام احسن عالم و...بشویم و قصد داریم سخن حافظ را از منظری دیگر بنگریم که همانا نفی &quot;بد بینی &quot; و &quot;سیاه نگری&quot; و تاکید بر &quot;نظر پاک و خطاپوش &quot; داشتن است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;واقعیت آن است که زاویه دید ما در نحوه ادراک ما تاثیر فراوان دارد. وقتی جهان و انسان و روابط اجتماعی و انسانی را از زاویه تیرگی و سیاهی بنگریم و تنها به دنبال عیبها و ایرادها و شرور بگردیم , همیشه چیزی برای اثبات نگاه معیوب خودمان خواهیم یافت. به قول حافظ:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;کمال سر محبت ببین نه نقص گناه&lt;BR&gt;که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;در نگاه فلسفی به عالم ، وقتی ما تنها شرور و مصایب طبیعی و سیل و زلزله و بیماری را ببینیم , به ناچار هستی را سراپا زشتی و سیاهی خواهیم دید و این نگاه حتی  روابط شخصی ما و قضاوتهایمان در مورد اطرافیانمان را نیز درگیر خواهد کرد , اما اگر نگاهی کلی و &quot;نیالوده به بد دیدن&quot; داشته باشیم ، متوجه می شویم که همان مصایب طبیعی و کاستی ها  در نظام طبیعت لازم اند و اگر ما نحوه برخورد درست با آنها را بیاموزیم و با آنها کنار بیاییم , همانها می توانند باعث خیر و منفعت باشند و حتی به ما در ایجاد یک زندگی بهتر کمک کنند. در این نگاه حتی &quot;در کارخانه عشق از کفر ناگزیر است&quot; و :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;در این چمن گل بی خار کس نچید آری&lt;BR&gt;چراغ مصطفوی با شرار بولهبی ست !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;به هر حال یا کارخانه عالم ماده با منافع و خیرات کلیش نباید باشد , یا اگر کلیت آن را پذیرفتیم ، باید قبول کنیم که این کارخانه ضایعاتی هم دارد و &quot;شرور اقلی&quot; در آن را باید پذیرفت. تازه همین شرور اقلی نیز در صورت شکل گرفتن رابطه درست و منطقی از طرف ما تبدیل به خیر می شوند , مثل بیماریهایی که مطالعه در مورد آنها به پیشرفت علم و دانش بشری منجر می شود و...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;با این نگاه پاک و خطاپوش , همه خطاهای ظاهری که عمدتا به رابطه غلط ما با طبیعت و این جهان برمی گردند , رنگ می بازند و ما به نگاهی زلال و روشن می رسیم که عارفان به دنبال یافتن و گسترش آن بوده اند! این نگاه پاک و خطاپوش در روابط انسانی نیز بسیار ضروری است و به گسترش عشق و محبت در میان انسانها می انجامد. حافظ خود به داشتن این نگاه افتخار می کند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن&lt;BR&gt;منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;&quot;دیده به بد دیدن نیالودن &quot; همان &quot;نظر پاک و خطاپوش داشتن&quot; است.حافظ گاهی از این نگاه پاک و خطاپوش پیر با تعبیر &quot;چشم کرم&quot; او یاد می کند :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان&lt;BR&gt;هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;حافظ در این ابیات هم به نظر پاک و نیالوده به &quot;بد دیدن&quot; اشارتها دارد و بر آن است که با چنین نگاهی است که می توان جلوه حقیقت و زیبایی را نظاره کرد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;نظر پاک تواند رخ جانان دیدن&lt;BR&gt;که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است&lt;BR&gt;بر رخ او نظر از آینه پاک انداز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;او را به چشم پاک توان دید چون هلال&lt;BR&gt;هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;به نظر او این بدبینی ها حاصل خودبینی است و آرزو می کند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;یا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید&lt;BR&gt;دود آهیش در آیینه ادراک انداز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;با درنگ در این ابیات و ابیاتی دیگر از این دست , به خوبی می توان نگاه زلال و شفاف حافظ به عالم را دید. این نگرش مبتنی بر خوشباوری و خوشبینی ساده لوحانه  هم نیست , بلکه فقط نگاه آلوده به بد بینی را نفی می کند و معتقد است با چنین نگاه زلالی بسیاری از تلخ بینی ها به فلسفه آفرینش پاسخ می گیرند و خطاها و شروری که در نگاه ابتدایی به ذهن می رسند در کلیت نظام آفرینش که خیر است توجیه می شوند. شاید اگر کسانی که در این بیت حافظ طعن و تعریض به آفرینش و ریشخند سخن پیر مغان را دیده اند , مثل حافظ و پیر او  از نظر پاک و خطاپوش برخوردار بودند , به این بیت نگاهی متفاوت می افکندند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 15:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mr-torki&amp;postid=390</comments>
<dc:creator>mr-torki</dc:creator>
<guid>http://mr-torki.blogfa.com/post-390.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چشمانت و سلاحهایم (ترجمه سروده ای از نزار قبانی)</title>
<link>http://mr-torki.blogfa.com/post-389.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#996600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۱&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#333300 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;در برابر تو&lt;BR&gt;همه سلاحهای سنتی&lt;BR&gt;و پیشرفته را&lt;BR&gt;به کار گرفتم ،&lt;BR&gt;از تیر و کمان &lt;BR&gt;و  خنجر یمنی&lt;BR&gt;و نیزه افریقایی &lt;BR&gt;تا موشک قاره پیما&lt;BR&gt;و حتی  ناخنهایم را&lt;BR&gt;         تا دیوار غرورت را آوار کنم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#996600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;۲&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#333300 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;پس از آنکه اسبها&lt;BR&gt;و سربازان&lt;BR&gt;و نشانهایم را از دست دادم&lt;BR&gt;در کنار آتشبارهایم نشستم و گریستم ،&lt;BR&gt;چون دانستم&lt;BR&gt;همه نقشه هایم را دزدیده اند&lt;BR&gt;و همه تلگرافهای سرّی ام&lt;BR&gt;لو رفته است&lt;BR&gt;و شجاع ترین مردانم&lt;BR&gt;مرا رها کرده اند&lt;BR&gt;و به چشمهای سیاه تو&lt;BR&gt;                        پناهنده شده اند!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Oct 2009 19:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mr-torki&amp;postid=389</comments>
<dc:creator>mr-torki</dc:creator>
<guid>http://mr-torki.blogfa.com/post-389.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
