تبليغاتX
فصل فاصله - ستاره سوخته
 
 

 

ستاره سوخته ای در شب سیاه شدم

سموم و صاعقه بگذشت و من تباه شدم

 

ز چشمزخم زمان، در وبال طالع خویش

دچار شومی نفرین مهر و ماه شدم

 

نگاه کردم و دیدم... ولی نمی دیدم

و ناگهان همه تن بهت یک نگاه شدم

 

طلسم بغض مرا دستهای اشک گشود

زپا فتادم و لبریز سوز و آه شدم...

 

دعای خیر تو یک عمر تکیه گاهم بود

تو پرکشیدی و من سخت بی پناه شدم

 

مرا دوباره در آغوش خود بگیر پدر!

سرم به سنگ بلا خورد و سر به راه شدم

 

 جمعه 5 اسفند1384    محمدرضا ترکی  |