تبليغاتX
فصل فاصله - لکنت بهت
 
 

نه عاقلی به کمالم ، نه جاهلی به تمامم
نه آن ، نه این ، نه جز اینم ، در این میانه کدامم؟

هدایت از چه بجویم ، بصیرت از که بخواهم
که بوف کور تغافل نشسته بر لب بامم

تمام عمر دویدم ، به مقصدی نرسیدم
تمام می شوم امّا هنوز  نیمه تمامم

شروعهای درخشان ، بدون نقطهّ پایان...
در این قصیدهّ مبهم کجاست حسن ختامم

همان ظلوم و جهولم ، همان ز خویش ملولم
که رقص خوشهّ گندم نهاده  دانه و دامم

شراب لطف تو باران به کوه و دشت و بیابان
مرا چه حاصلی از آن ؟ که واژگون شده جامم

نه واژه ای نه زبانی ، نه نامی و نه نشانی
دچار لکنت ُبهتم تو را چگونه بنامم...

 چهارشنبه 8 فروردین1386    محمدرضا ترکی  |