![]() |
|
|
|
بگشود قفل کهنهء فرسوده را کلید این درس ساده ای ست که باید فرا گرفت وقتی که زور می زنی و وانمی شود زاری مکن ز تنگی سوراخ رزق خویش بنگر کلید را به کجا می بری فرو در پیش چشمهای شما صف کشیده اند عمری ست بر ضریح شما قفل بسته ایم روز الست ما به در بسته خورده ایم بعضی کلیدها که فقط قفل می کنند با آنکه می خورد به تمامی قفلها هر کس که پشت درب فروبسته مانده است مقصود حق گشودن درهای بسته بود قفلی که می زنند بزرگان به کار خلق تا وا شود ز کار خلایق یکی دو قفل جرم کلید نیست که در وا نمی شود با یک کلید ساده به جایی نمی رسیم مشکل گشای خلق نبودیم و کاش بود سر می کشد به داخل سوراخ قفلها این ماجرای عشقی قفل و کلیدها در این قصیده جای دعا و شریطه نیست آن عاشقان که ره به در بسته برده اند ای فیض در هجوم تمنای قفل ها این کلیدیه در اقتفای کلیدیه شاعر طنز پرداز گرامی جناب ناصر فیض سروده شده است. |
||
|
|
چهارشنبه 24 اسفند1384 محمدرضا ترکی
|
|
|