![]() |
|
|
|
این روزها در جلسات رای اعتماد به وزرا در مجلس شورای اسلامی ، گویا بساط شعر و شاعری به طرز مبسوطی گسترده بوده و بسیاری از مخالفان و موافقان و خود وزرای پیشنهادی دولت مهرورز به عنوان چاشنی سخنانشان از ابیات و اشعار فراوانی استفاده کرده اند ، به گونه ای که بر زبان رئیس محترم مجلس چنین رفته که اگر مجموعه شعرهای خوانده شده در این چند روز را جمع کنیم یک کشکول فراهم خواهد شد به این هوا! به نظر برخی از صاحب نظران ، اگر ابیات و اشعار قرائت شده در صحن مجلس شورا نبود ، عمرا اکثریت قریب به اتفاق وزرای محترم می توانستند رای بیاورند و مملکت در این صورت ، بویژه با توجه به توطئه های استکبار جهانی و عوامل و اذنابش امروزه با یک بحران حاد و جدی روبه رو بود! عده ای از کارشناسان عقیده دارند ، اگر وزارت امور خارجه بتواند از ظرفیتهای ناشناخته شعر فارسی در مذاکرات هسته ای به نحو شایسته ای بهره بگیرد ، به سادگی می تواند پرونده ایران را از شورای امنیت به آژانس برگرداند و ملت شعردوست ایران را از حق مسلمشان برخوردارسازد! به هر حال ، وقتی ذوق شعر رجال سیاست و وکلا و وزرا و استقبال آنان از این سرمایه استراتژیک ملی این چنین باشد، قطعا تکلیف موکلان و رعایای مملکت محروسه گل و بلبل معلوم است و همه آحاد رعیت ، شعر را از نان شب واجب تر می دانند و حاضرند از یارانه نان و بنزین و گوشتشان هم اگر شده بزنند و در عوض شعر را به عنوان یک کالای اساسی در سبد خانوار جای بدهند! همه امارات و قرائن و شواهد ،از جمله همین رای اعتماد گرفتن اکثر وزرای محترم به قوت بازوی شعر و بویژه آمارهای موجود در وزارت فخیمه ارشاد ، مخصوصا آمار و شمارگان مجموعه های چاپ شده اشعار لابد همین استقبال پرشور و زایدالوصف را تایید می کنند و اگر نکنند معلوم می شود در آن شواهد و قرائن و آمارها خللی هست و لاغیر! علی هذا و با توجه به رویکرد نمایندگان محترم مجلس به مقوله شعر و با عنایت به اینکه احتمال می دهیم نمایندگان محترم به واسطه کثرت اشتغالات و سرکشی به مناطق محروم و حوزه های انتخابیه و غیره نتوانند ابیات مناسبی را برای طرح در جلسات علنی و غیر علنی و فراکسیونها و کمیسیونهای مختلف انتخاب کنند ، گذری می کنیم بر دیوان خواجه حافظ شیرازی و فی المجلس تعدادی از ابیات مجلسی این شاعر شیرین سخن را با توجه به شان نزول و مناسبت آنها در اینجا ذکر می کنیم تا ان شاء الله کشکول آقای دکتر لاریجانی هم از آنچه هست کامل تر شود: این بیت با مباحث جلسات غیر علنی و غیر رسمی مجلس ، مخصوصا در باره موضوع لباس شخصی ها و کوی دانشگاه و [...] تناسب دارد: مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز این بیت جان می دهد برای وقتی که رئیس مجلس به تذکرات آیین نامه ای و غیر آیین نامه ای یک نماینده وقعی نمی گذارد و در نتیجه اشک نماینده مورد نظر در آمده و صدای او در ازدحام موافق و مخالف گم شده باشد: میان گریه می خندم که چون شمع اندر این مجلس این بیت تقریبا مناسب مواقعی است که یک ناطق، فارغ از حضور افرادی که مثل "هلو" هستند ، وقت مجلس را با حاشیه روی و مباحث خارج از دستور در خصوص موضوعاتی مثل "هلوکاست"و یا جزئیاتی مثل ابهامات در برخی قراردادهای نفتی و غیره گرفته باشد: حسن مه رویان مجلس گرچه دل می برد و دین این بیت هم وصف حال مواقعی است که خردگرایی در بین نمایندگان ملت به اوج رسیده و در موقع نطق مثلا یکی از نمایندگان اقلیت در باره مسائل کم اهمیتی مثل قضیه کهریزک و امثال آن نمایندگان اکثریت به خشم آمده و فضای مجلس متشنج شده و خوراک لازم برای رسانه های بیگانه به حد کافی فراهم آمده باشد: مباحثی که در آن مجلس جنون می رفت این بیت را می توان بر سردر جلسات فراکسیون روحانیون مجلس شورا نوشت: ز در درآ و شبستان ما منور کن این بیت را گویا حافظ برای جلساتی از مجلس سروده که در آن طرح سوال و احیانا استیضاح از برخی بزرگان ریاکار روزگار خودش مطرح بوده و خوشبختانه(!) درحال حاضر چندان موضوعیتی ندارد: مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس حافظ تکلیف مواقعی را هم که عده ای از مجلسیان برای اعتراض به سخنان مخالفان ، خواسته باشند با توسل به "آبستراکسیون" و ترک صحن ، جلسه را از اکثریت و رسمیت بیندازند مشخص کرده و سروده است: عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس این بیت را هم در مواقعی که طبع شعر مجلسیان، مثل جلسات رای اعتماد ، حسابی گل کرده و مجلس شورا به مجلس مشاعره و بهارستان به گلستان تبدیل شده باشد می توان خواند : مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر میان |
||
|
|
جمعه 13 شهریور1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
دوباره گشت فصل التهابات که مردم زجر بینند و مکافات ز هر سو می رسد صدها پیامک بیا از پشت پرده ، کارگردان ! و گرنه مردم از این وضع قاطی خدا داند که چه نانی برآید خدایا حفظ کن این ملک و ملت |
||
|
|
جمعه 15 خرداد1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
روزی افتاد فتنه در کشور هرکس از گوشه ای فرارفتند عده ای با شعار رنگارنگ آمدند و به یکدگر چون خصم یک نفر گفت: پول خواهم داد می نشانم به پای سفره نفت دیگری گفت: هرچه دولت بود پسران فلان کسَک همه عمر آن یکی گفت : مردم ایران آبروی تمام کشور رفت به هدر حق شهروندی شد خاک لبنان به ما چه ربطی داشت؟! این یکی گفت : مدرک زن تو.... هیچ کس از دلیل حرف نزد چون ندیدند ره به سوی صفا خلق بی چاره پای تلویزیون |
||
|
|
پنجشنبه 14 خرداد1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
من از دور و نزدیکها خسته ام از این ظاهرا نیکها خسته ام هم از مذهب زاهدان ریا من از این یقینهای ناپایدار از این خط کشیهای بی حد و مرز از این بوقها ، زردها ، سرخها تکاپوی آبی دریا کجاست؟ ز بس پُست کردم برای خودم |
||
|
|
پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
از ساعتی که شنیده ایم هفتان به سرنوشت سایتهای ضاله مضله گرفتار شده و کاربران گرامی اینترنت تنها از راههای نبهره قادر به دریافت آن هستند ، یک پرسش عمیق فلسفی گریبانگیر ذهن ما شده که حکمت در پس پرده قرار گرفتن این سایت فرهنگی با آن شیوه و رویه معتدل چه می تواند باشد؟ از طرفی ایمان داریم هرچه اولیای محترم امور انجام می دهند بدون برو برگرد مبتنی بر حکمت و عزت و مصلحت و منفعت است , و هرگز کار بی حکمت و مصلحت و منفعت از آن ذوات شریف صادر نمی شود , و از طرف دیگر هر چه به عقل ناقصمان فشار می آوریم به حکمت و مصلحت و منفعت این اقدام حکیمانه پی نمی بریم ! النهایه بعد از تفکر و تامل بسیار , این دو احتمال واهی به ذهن ما رسیده است که ذیلا به عرض می رسد تا نظر شما چه باشد : الف) بلانسبت هفتان و اولیای امور ، می گویند یک نفر دو تا گوساله داشت , یکی آرام و معقول و دیگری چموش و تخس. یک روز ریسمان آن گوساله تخس و شیطان پاره شد و گوساله مزبور هم از خدا خواسته پا گذاشت به فرار، حالا فرار نکن کی فرار بکن! صاحب گوساله که از اقدام فرصت طلبانه آن حیوان زبان نفهم چموش به شدت خشمگین شده بود و دستش هم به دمب هیچ گاوی بند نبود , شلاقش را برداشت و افتاد به جان آن گوساله زبان بسته که مانده بود و حالا نزن کی بزن! یک نفر از راه رسید و گفت : پدر جان ! این بدبخت که گناهی نکرده…! صاحب گوساله نفس نفس زنان و عرقریزان گفت: به مظلوم نمایی این نگاه نکن , این هم اگر ریسمانش باز بود از آن یکی تند تر فرار می کرد! با رمزگشایی از حکایت تمثیلی فوق به این نتیجه می رسیم که یحتمل ، حکمت بالغه بعضی از اولیای محترم امور بدان تعلق گرفته باشد که در یک اقدام پیشگیرانه و با تنبیه و مواخذه برخی افراد کاری بکنند که دیگران درس عبرت بگیرند و به هیچ وجه به فکر فرار از ضوابط و مقررات مملکت نیفتند! ب) شهدالله که اولیای محترم امور شبانه روز در پی حفظ ناموس مملکت در عرصه اینترنت و اون ترنت هستند و در این راستا از هیچ کوشش و مجاهدتی دریغ نمی کنند , اما دریغا تلاشهای آنان چنان که باید , به دید نمی آید و مردم آن چنان که شاید در جریان خدمات آنان قرار نمی گیرند، لذا گاهی لازم است که از باب "خلاف آمد عادت" هم شده در ِ یک سایت معتدل را تخته کنند تا خلایق بدانند و آگاه باشند که اوضاع هر کی به هر کی نیست و خیالشان راحت باشد که کسانی هستند که چار چشمی مراقب ناموس مملکت هستند و قدر آنان را بدانند ! |
||
|
|
دوشنبه 7 بهمن1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
در خبرها آمده بود کلاغها هم هوای آلوده تهران را تحمل نکرده اند و دارند از این شهر پر دود و دم فرار می کنند!
خوش می روی از دیار ما ، زاغ عزیز ! نفرین شدگان خاک ماییم ، برو باید همه از پیر و جوان کوچ کنند شایستهّ زندگی انسانها نیست در شهر و دیار خویش در تبعیدیم اینجا به خدا نفس کشیدن سخت است سرمست هوای پاک کوه و دشتند روزی که نشان شهر ما باقی نیست شایستهّ کوچه باغها هم نشدیم در پشت چراغهای قرمز ماندیم شب بی تپش چراغها دلگیر است این شهر ِ بدون سارها ، چلچله ها این کودک ، باغ را نخواهد فهمید ما معنی عندلیب را ، طوطی را... روزی که نه آهو و نه شیری برجاست از قصّه کتابهای درسی خالی ست |
||
|
|
سه شنبه 24 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
شهرداری تهران ، مدتی است ، طبق آنچه این روزها در خبرها آمده ، قصد دارد که در یک اقدام قاطع و ضربتی بلایی سر گربه های این شهر بیاورد که این سر و آن سرش ناپیداست !
توی شهری که آدماش سردن
بعد از تحریر: این قضیه گربه ها انگار دارد بیخ پیدا می کند و برخی از اجله طنزپزدازان و اکابر گردن کشان نظم گویا دارند در این باب افاضاتی می فرمایند. بر این اساس اگر با افاضات و اضافات این عزیزان برگ زرین دیگری بر دفتر شعر فارسی افزود شد ، این بنده سراپا تقصیر کلا و جزئا بی تقصیر خواهم بود!! عجالتا پیشنهاد نمکین استاد قزوه را در مورد صادرات غیر نفتی گربه در اینجا بخوانید. و این هم طنز خواجه پیشی از مولانا بلفضول الشعرا که اگر نخوانید از کیسه تان رفته است ! اما حسن ختام این ماجرا، این پست کمدی موزیکال است از بدیهه سرای نازنین وبلاگستان ، جناب نجوای کاشانی که در اینجا می توانید بخوانیدش! |
||
|
|
دوشنبه 22 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
انگشت جهانیان به دندان از مدرک دکترای کردان چون کار به مجلس اوفتادش گویند یکی ز جمع مجلس پیش از تو به مسند وزارت در علم و ادب همه کمابیش جمعی همه با صفات ذاتی بس رنج و شکنجه دیده بودند اکنون تو به چنته ات چه داری فرمود که من ز جمله پیشم جز کار و سوابق اداری یک مدرک دکترای آکسفورد مجلس چو شنید گفته ، دادش گفتند وزیر شو به شادی گفتند تو نور چشم مایی *** یک هفته نرفته شد مدلّل یک مرتبه تقّ آن درآمد معلوم شد از طریق تحقیق کردان نه که دکترا ندارد خود گفت مرا به جعل دادند *** افسوس به مسند رجایی هر کس به زمانه دل ببندد |
||
|
|
پنجشنبه 11 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
درویشی صاحب کرامت را حکایت کنند که روزی مکتوبی بگشود از آن ِ یکی از اصحاب سر و منسوبان به علم جفر و سیمیا و چون در آن نظر نمود ، طلسمی شگفت چون این علامت در آن مشاهده کرد : [؟]درویش ساعتی از خود بشد و چون از آن حالت باز آمد ، فرمود تا جریده ای فراهم آوردند و در پاسخ , این طلسم غریب [!] بر آن نقش کرد و فی الحال باز فرستاد. آورده اند که روزی چند بگذشت تا قاصد بازگشت و پاسخ بازآورد. درویش چون مهر از نامه برگرفت , او را این نقش ِ بس غریب مشاهده افتاد که بر آن نگاشته بودند :[:] و مرد نیک از جای بشد و به دست و پای بمرد. پس از شبانروزی که به عالم صحو باز آمد ، بفرمود تا این طلسم عجیب که از آن پیش هرگز کس ندیده بود : [؟!] در جواب بر مکتوبی بنگارند و باز فرستند. یک ماه برآمد تا قاصد از گرد راه رسید و جواب باز پس آورد.گویند چون درویش طومار نامه گشود و در آن نظر کرد ، به ناگاه نعره ای از عمق جان برکشید و در زمان خرقه تهی کرد.چون مریدان در آن صحیفه در نگریستند , در آن جز [...] هیچ نیافتند! و من این حکایت بدان آوردم تا بدانی که این علائم موسوم به "سجاوندی" که در این روزگار مشت مشت و به هرزه در هر کتاب و جریده , حتی بیش از شمار کلمات ، به کار می روند , همیشه این گونه خوار و بی مقدار نبوده اند و هزار نکته باریک تر ز مو در آنها نهفته است که ارباب کرامت و مشایخ عظام, انارالله برهانهم , حتی ، از عهده فهم صد یک آن برنمی آمده اند. پس زنهار تا در این طلسمات عجایب به لهو و لعب و خواری درننگری! و من از اعاظم این روزگار کسها شناسم از اثر این طلسمات به آلاف و اولوف رسیده اند و آنان را " ویراستار " و در حقیقت "میراث خوار" گویند! بسا کس که از نقطه و ویرگول |
||
|
|
سه شنبه 29 مرداد1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
عمر همگان در عمل نیک گذشت در جامعه باطل اباطیل منم
................................................................................... * "باطل اباطیل جامعه بن داود گوید:...."[کتاب جامعه ، تورات ] |
||
|
|
سه شنبه 23 بهمن1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
زین پیش قلندروش و طناز نبودی ما ناز تو را گرچه گران بود خریدیم تنها دل ما بود که همساز شما بود دنیای تو موسیقی ایرانی و نی بود چشمک زن تو ، شکر خدا ،کار نمی کرد شفاف تر از آینه ها موضعتان بود چون متن پذیرندهّ هر معنی و تاویل خو کن دل من! با قفس و بی پر و بالی |
||
|
|
چهارشنبه 21 آذر1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
چه ماه خوب و قشنگی ، گناه آسان نیست کنار سفره مهیّا مگر در این ایام و طبق نصّ روایات نیست شیطانی تمام صنف شیاطین به بند و زنجیرند بغیر تو ، تو عزیزم! ، که عین شیطنتی به طعم میوهّ ممنوعه می کنم افطار... |
||
|
|
سه شنبه 3 مهر1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
اوس محمود: فدای وصله های چاک چاکت نشد نفتی سر سفره ت بیارُم بهزاد خان: چرا این قدر بنزین دود کردی بکش حالا جزای کار خود را آبجی فروغ: نمی گویم که آن یا این بیاور به جای هر دریچه یا چراغی بی اُتول: بنازم همتی با این بلندی چه دولت را چنین فناوری بود دلال باشی: چنین اوراق منگراین خفن را الهی خیر بیند از جوونیش م.ر.ت: الهی غیر خوشحالی نباشه تموم دورهّ سهمیه بندی
دوستان گرامی برای بردن فیض اتمّ و اکمل به وبلاگ استاد ابن محمود مراجعه فرمایند. |
||
|
|
پنجشنبه 14 تیر1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
دانش "گربه شناسی" یکی از عرصه هایی است که اگر مسئولان محترم دانشگاههای آزاد یا پیام نور به ابعاد گسترده آن پی برده بودند ، تا به حال شاهد برگزاری چند دوره دکتری آن بودیم! با آنکه در طول تاریخ گربه شناسان بزرگی ، مثل مرحوم عبید زاکانی - سراینده موش و گربه - و دیگران ظهور کرده اند ، اما تا به حال هیچ تنابنده ای کاملا از خصایص این موجود اسرار آمیز باخبر نشده و آن را هم که خبر شد خبری باز نیامد! اگر بخواهیم به صورت فشرده و در حد ۲ واحد در مورد گربه ها اطلاع زسانی کنیم ، به این ویژگیها می توان اشاره کرد: گربه ها معروف به بی حیایی و بی چشم و رویی هستند. هر چه به آنها خوبی کنید ، انگار نکرده اید! ویژگی دیگر گربه ها این است که اگر دستشان به گوشت رسید که رسید، وگرنه دماغشان را با دستمال کاغذی می گیرند و می گویند: «پیف چه بوی گندی میده!» البته این اصل هم مثل سایر اصول عالم کلیت ندارد و چه بسا گربه هایی هستند که دستشان به انواع و اقسام گوشت می رسد ، اما به خلایق که می رسند می گویند:« ای بابا این جیفه مال دنیا رو ولش!» از ویژگیهای مهم یک گربه سبیل اوست که به دقت رادار کار می کند. گربه ها به کمک این سبیل ، علاوه بر شیروانیهای داغ می توانند در دل سیاه شب از روی باریک ترین و بلندترین دیوارها عبور کنند. مع ذلک نمی دانیم چه سرّی است که مقادیر معتنابهی گربه را می بینیم که روز روشن و در خیابان صاف ، همین طور کج کج را می روند! به نظر کارشناسان حتی در صورت تداوم طرح امنیت اجتماعی و دود دادن سبیلهای این موجودات، عمرا این قسم گربه ها و گربه سانها به هیچ صراطی مستقیم بشوند! گربه شناس بزرگی فرموده اند: گربه شیر است در گرفتن موش که باتوجه به صنعت مراعات نظیر بین گربه و شیر و پلنگ "لیک موش" هم باید نوعی موش دوپا و امثال آن باشد! البته گربه و موش ظاهرا با هم تضاد دارند ، اما زیاد روی این تضاد نمی شود حساب کرد، چون مواردی از وحدت تاکتیکی آنها گزارش شده و برخی در این مورد گفته اند: از صلح میان گربه و موش اما موضوع مهم در گربه لوژی ، مبحث "اصناف و اقسام گربه ها"ست که ذیلا و محض نمونه به برخی از آنها اشاره می کنیم: ۱. گربه عابد: کار این گربه ها جانماز آب کشیدن و ادای "میو" از مخرج است. در وصف این نوع گربه یکی از پیشکسوتان گربه شناسی سروده است:" غرّه مشو که گربه عابد نماز کرد!" ۲. گربه زاهد: تقریبا همان گربه عابد است با این تفاوت که به نان و پنیر و بوقلمونی قانع است! ۳. گربه مرتضی علی: گربه ای است که از هر ارتفاعی رهایش کنند ، آخر الامر با همان چارچنگولش می آید پایین. حرف حرف خودش است و دایره مشاورانش را گسترش نمی دهد! ۴. گربه دزد: از نشانه های این گربه آن است که تا چوب برداری فرار می کند! ۵. گربه مسکین: گربه ای است که بال و پر ندارد. ( لابد بقیه دارند!) و در باره او گفته اند: گربه مسکین اگر پر داشتی البته منظور شاعر از "روی زمین" دقیقا "بالای درخت" است ، چون گنجشکها این قدر حالیشان هست که روی زمین تخم نگذارند! ۶. گربه مصاحب بابا: ظاهرا از گرانبهاترین انواع گربه است ، چون بعضی وراث حاضرند آن را با یک استر چموش لگد زن عوض کنند: آن استر چموش لگدزن از آن من یکی از صنایع مستظرفه از گذشته تا کنون "گربه شانه کردن " و "گربه رقصانی" است و عده ای در این زمینه ید طولا دارند!این را نیز بگوییم که موفقیت در این فن شریف ارتباط زیادی به دانستن موسیقی و هنر حرکات موزون و غیره ندارد و فقط کافی است که آدم کمی «موذیسین!» باشد.نکته آخر اینکه در شعر فارسی بیش از هر حیوان دیگری اسم گربه را برده اند. به عنوان مثال: گربه تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو... گربه کاشانه رندان قدمی خواهی زد... گربه خاک قدمت سجده میسر گردد...و از این قبیل گرُبیّات! |
||
|
|
شنبه 19 خرداد1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
آن رشوه دهندهّ کذایی بگریخت شهرام جزایری ز زندان اوین *** شهرام که از کار جهان کام گرفت اکنون که گریخته ست دیگر باید *** الحق که چه اقتصاد آزادی داشت من مانده ام از چه رو فراری شده است |
||
|
|
جمعه 4 اسفند1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
آمد میان صحنه و گرد و غبار کرد پس ، رفت روی صندلی و آن طناب را گاهی برای مردن باید سریع بود - « تکراری است ، نه...چقَدَر چندش آور است با شیوه های عصر حجر...صندلی...طناب... فردا همین جماعت علاف نوگرا باید که راه پُست مدرنی برای مرگ *** صحنه سیاه شد...و به هنگام قطع برق یک گربه بود ، گربهّ چاقی که گوشه ای بیچاره شاعرک!...به قدیمی ترین روش |
||
|
|
سه شنبه 3 بهمن1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
مجله تایم که هر سال یکی از شخصیتهای جهانی را به عنوان مرد سال معرفی می کرد ، حسب آنچه در خبرگزاریها آمده ، امسال از این کار شانه خالی کرد . ما با آنکه در عالم سیاست و دیپلماسی - مثل سایر امور - پیاده و بی اطلاع هستیم ، به بهانه محکوم کردن این اقدام غیر مطبوعاتی و غیر حرفه ای چند بیتی به طنز سرودیم ، اما چون مطمئن بودیم که مجله مزبور به واسطه فشار لابی نامردان ، حاضر به چاپ آنها نخواهد شد ،ابیات مزبور را - با مقداری حذف و دخل و تصرف! - در همین جا منتشر می کنیم. امسال مرد سال نشد پیدا خورشید بی زوال جوانمردی مردی چنان که می طلبی ،حتی در سطرهای دفتر ناممکن حتّی جوانه ای ز جوانمردی در گرگ و میش وحشی نا اهلان نامرد سال تا که بخواهی هست در سفره های بستهّ نامردان یک تکه نان برای تهیدستان جز روسیاهی از پی فصلی سرد در جستجوی آب گل آلودیم یک مرد روز و هفته به دست آرید |
||
|
|
دوشنبه 25 دی1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
شنیدم که صدام شوم پلید گروهی ز خونخوارگان جهان در اطراف او جمله گرد آمدند به نزد تو ما لُنگ افکنده ایم جهنم چو آن جمع منحوس را « مرا پرسشی هست سوزان و ژرف هر آن کس گنه کرد و زشتی نمود ولی من چه کردم که گردیده ام پس آن گاه آتشفشان عذاب |
||
|
|
شنبه 9 دی1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
شاعر بی نوا! بیا پایین خر شیطان مگر چه عیبی داشت تو چه داری درون کیسهّ خویش حافظ و مولوی و فردوسی بر خر واژه های پوشالی آخر و عاقبت ندارد شعر تو برای نمونه خوب ببین از بلندای برج عاج خودت شاعران پیروان شیطان اند بگذر از لفت و لیس چند نفر با طنابی که دور گردن توست |
||
|
|
سه شنبه 2 آبان1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
تا هست، کسی از او نمی گیرد دست چون رفت ، برای مرده اش می میرند! *** وقتی که به خاک تیره شان می سپرید آخر چه ز جان مردگان می خواهید |
||
|
|
جمعه 14 مهر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
روزی بزی نحیف که هر سوی می دوید جستی زد و به چابکی آهوان دشت بر صخره ایستاد و به هر سو نگاه کرد گفت : این منم که بر همه عالم سرآمدم آن گاه سینه صاف نمود و ز عمق جان " آنک سریر سروری و برتری مراست شیری غریب و خسته از آن دشت می گذشت لختی به ناتوانی آن بز نظاره کرد گفت : این تو نیستی که چنین نعره می کشد *** ای بر سریر ملک جهان تکیه دادگان آتشفشان خفتهّ خشم اند مردمان بز روی صخره باز بز است آی بزدلان بر اساس یک قصه قدیمی که اولین بار آن را از استاد علی معلم شنیده ام. |
||
|
|
جمعه 10 شهریور1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
اگر اوضاع جهان منحط است اگر اوضاع تو هردمبیل است، علت کاهش برخورداری درب گنجه که فراز آمده است هرچه هست از خط بی ربط شماست شاعران بندهّ بربط هستند پس بکوشید که نوخط باشید بدلش کن به خط لاتینی هرچه "می" هست جدا باید کرد "مثلا" را "مثلن" بنویسید بنویسید که" این زنده گی است؟!" عوض "همزه" در این بلعجبی ای برادر تو اگر باحالی بگذر از شیوهّ فرهنگستان کلمات عربی ممنوع است! خط فعلی عربی از بیخ است! نهضتی یک شبه برپا بکنیم توضیح: شرمنده ! بیت آخر به خط میخی دیجیتالی!! نوشته شده که تنها متخصصان فن قادر به خواندن آن هستند. |
||
|
|
دوشنبه 30 مرداد1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
بمبهای هوشمند ای نگاه مهربان |
||
|
|
دوشنبه 23 مرداد1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
تا باز شود زکار مردم گره ها تاچند نشینید به باطل ، تا چند *** چون سال نکو که از بهارش پیداست کیفیت و اعتبار هر کنگره ای *** کافی ست دگر ، شعار برپا نکنید یک چند به فکر شام مردم باشید |
||
|
|
پنجشنبه 22 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
دیشب طبق معمول سری زدم به وبلاگ استاد ابن محمود ، سلمه الله عن شرور الکواکب! و رزقه من اجمل المواهب . توضیحا عرض شود که نعوذ بالله حتی اگر عبادت اول وقت ما فوت شود ، محال است سرکشی روزانه ما به محضر ایشان با تاخیر انجام بگیرد! ایشان گیر داده بودند به کشف کتیبه ای در حوالی کازرون و از همانجا گریز زده بودند به مدح استاد گرامی جناب شیخ الحکمایی که از اجله سند شناسان و محققان اند و ید طولا دارند در خواندن انواع کتیبه ، بویژه سنگ قبر ، مخصوصا آنها که در اطراف شهرستان کازرون یافت می شوند! بیت : ما کجاییم در این بحر جهالت تو کجایی بعد از خواندن ابیات مسرت بخش ابن محمود ، بلا فاصله ابیاتی هم به ذهن حقیر رسید که سعی کردم آنها را در بخش نظرات وبلاگ ابن محمود وارد کنم ، اما پس از بارها و بارها تلاش موفق به این کار نشدم ، لذا تصمیم گرفتم آنها را با این مقدمه به این دو عزیز و شما تقدیم کنم. اگر بی مزه بود ببخشید و ببخشایند: ندانم کجا دیدم اندر متون یکی سنگ گویی خود بوقبیس بر آن کنده رازی ز پیشینیان از این پیش مرحوم " امید " کرد ندانم بر آن صخره آیا چه دید مگر دید آن سوی آن سنگ نیز خجل گشت امید و دشنام داد اخیرا شنیدم که استادنا بخوانده ست آن راز دیرینه را نبشته ست گویا بر آن تخته سنگ "...خداوند لعنت کند بر کسی اگر اعتقادی نداری هنوز برو مثل امّید و آن صخره را سپس مثل او با دو چشم خودت |
||
|
|
چهارشنبه 14 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
محضر محترم مقامات قضائی کشور، ایدهم الله تعالی سلام علیکم احتراما به استحضار می رساند این جانبان تعدادی از جماعت نسوان مراتب اعتراض خویش را نسبت به اشعار مساله دار آقای شمس الدین شیرازی ، ملقب به حافظ اعلام داشته و تقاضای رسیدگی و برخورد قانونی و قضائی با نامبرده و سروده های غیر اخلاقی ایشان را داریم. شگفتا در روزگاری که توجه به درخواستهای زنان در سرلوحهّ برنامه ّ تمامی ملتهای پیشرفته قرار دارد ، چرا باید به کتاب شاعری اجازهّ چاپ داده شود که صراحتا اسم جمعی از خانمها را که همگی از افراد حقیقی و شناخته شده هستند ، در ضمن اشعار معلوم الحال خویش آورده و با حیثیت همگی بازی کرده است! مگر این شخص که ادعا می کند حافظ کل قرآن است ، خودش خواهر و مادر ندارد ؟! آیا خودش می پذیرد که دیگران اسم خواهر و مادر و دیگر بستگان مونثش را در اشعار شان بیاورند ؟ پس چرا اسم یک عده نامحرم و زن و دختر مردم را در لا بلای شعرهای خودش آورده و اسم نوامیس دیگران را روی زبانها انداخته است!؟ رجاء واثق دارد در جهت احقاق حق این جانبان دستور اقدام لازم صادر فرمایید. با احترامات فائقه از طرف: فیروزه بواسحاقی - سوسن آزاده - خاتون ظفر - نغمه داودی - شیرین قلندر - غزال رعنا - نرگس رعنا - زهره چنگی - مهتاب دل افروز - صنم لشکری - کیمیا بهروزی - کوکب رخشان - عشرت شبگیر - شوکت شاهی -كوكب هدايت و...
در پیوست شکوائیه به بخشی از ابیات شاعرنمای مزبور اشاره می شود: راستی خاتم فیروزهّ بواسحاقی برکش ای مرغ سحر نغمهّ داوودی باز چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن به بندگی قدش سرو معترف گشتی عشرت شبگیر کن ، می نوش ، کاندر راه عشق غبار راه طلب کیمیای بهروزی ست و...ابیات فراوان دیگر! |
||
|
|
چهارشنبه 31 خرداد1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
یک عده برآنند که بالندگی است این گونه ولی نیست که می پندارند گفتیم که گل نمی شود...گل خوردیم با آنکه دو نیمه خوب بازی کردیم ای زخمی جنگ نابرابر داور! بازی که تمام شد تو تنها ماندی
عالم شده پر ز نام و آوازهّ ما با آنکه سه تا گل حسابی خوردیم |
||
|
|
چهارشنبه 24 خرداد1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
درتاریخ آمده است ، روزی سید محمد علی باب را در محضر علمای تبریز برای مناظره حاضر آوردند. یکی از حاضران به او گفت : تو که ادعای امام زمان بودن داری، چند جمله به عربی برای ما حرف بزن. سید باب سینه ای صاف کرد و عباراتی بر زبان آورد که با قواعد مسلم زبان عربی ناسازگار بود.علما نگاهی *** این مملکت وبلاگستان برای ما که تازه وارد ، بلکه ناوارد مادرزاد هستیم ، عین نظریات باب برای علمای تبریز عجیب و غریب است. انگار همه دامن همت به کمر بسته اند که این کلمات مادر مردهّ بی زبان را از قید و بند و اسارت قواعد دست و پاگیر دستور و زبان آزاد کنند . از نشانه های این نهضت آزادی زبان، انبوه به اصطلاح غلطهای املایی و انشایی است که کمابیش در بسیاری وبلاگها ، مثل نقل و نبات دیده می شود و مثل نمک طعام ملاحت خاصی به نوشته های حضرات بخشیده است! *** ما سابقا بی خودی و جاهلانه عادت کرده بودیم که مثلا کلماتی مثل همین مثلا و قبلا و بعدا و مستقیما و... را با همین شکل و شمایل بنویسیم، اما وقتی چشممان به این دنیا باز شد ، ملتفت شدیم که خیلی ها ـ از جمله عده ای از فحول و فضلای محترم وبلاگستان - این کلمات را می نویسند : مثلن ، قبلن ، بعدن ، مستقیمن و...و بدین ترتیب حکما می خواهند منتی بر زبان فارسی بگذارند! واقعیت قضیه این است که گذشتگان مرتجع و عقب افتادهّ ما فکرمی کردندشیوهّ خط یک نوع عادت است و برای خودش ضابطه ای دارد و هرگز به ذهن ناقصشان خطور نکرده بود که این کلمات و نظایر آنها را یک جورهای دیگری هم می توان نوشت . قدما به شکل ساده لوحانه ای فکر می کردند که تنوین یک نون ساکن و زائد بر اصل کلمه است و لذا آن را به شکلی می نوشتند که با نونی که جزو کلمه است قاطی نشود...و از این تخیلات باطل! *** عجالتا این جانب به نوبهّ خود از اینکه با این دنیای مجازی آشنا شدم در پوست خودم نمی گنجم و آرزو می کنم روزی فرا برسد که همهّ واژه ها از اسارت همهّ قواعد - مخصوصا این تنوین عربی! -رها شوند ، بلکه در آن اوضاع بی در و پیکر بتوانیم خیر سرمان نویسنده ای بشویم ! |
||
|
|
چهارشنبه 10 خرداد1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
ابیات سرودهّ مرا پس بدهید مضمون ربودهّ مرا پس بدهید *** دستی به تطاولی گشودیم که چه؟! مضمونی از این وآن ربودیم که چه؟! *** بی سرقت از این و آن سرودن سخته! هر واژهّ ما ز شاعری بدبخته! *** استاد سخن نگشت تا دزد نشد تا دزد نزد به دزد ، شادزد نشد *** از پیشهّ شعر چون نمی یابی مزد پس آنچه میسر است بردار و بدزد *** تنها نه نگین ز دست جم می دزدند هر چه برسد ، ز بیش و کم می دزدند |
||
|
|
دوشنبه 8 خرداد1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
....آمدم باز اعتراف کنم ساعتی چند اعتکاف کنم کهنه سرباز ساده ای هستم مومن اوفتاده ای هستم بی چرا و چگونه یعنی من! شهروند نمونه یعنی من! مالیاتی که هست بر دوشم در فرار از آن نمی کوشم این منم که نرفته تا حالا شب ز دیوار هیچ کس بالا در تمام ایالت تگزاس این منم آدم وظیفه شناس من مسیحی مومنی هستم پیرو بوش و دیک چنی هستم گر بگویند تند و تیز برو تا به بغداد سینه خیز برو، می روم، می کشم هر آن عاصی تا که بر پا شود دمکراسی می کشم هر که را و هر کس را غیر از این مریم مقدس را!... گر چه وجدان راحتی دارم لیک بر دل جراحتی دارم آمدم تا که اعتراف کنم هر حسابی که هست صاف کنم جرم من جرم کوچکی ست پدر! واقعا جرم کوچکی ست پدر! جرمم این است گاه زر زده ام پای میز قمار جر زده ام.....! تا به کی باید اعتکاف کنم چند یکشنبه اعتراف کنم!؟ ای صلیب طلا که می رخشی این خطای مرا تو می بخشی...!؟ |
||
|
|
جمعه 8 اردیبهشت1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
بگشود قفل کهنهء فرسوده را کلید این درس ساده ای ست که باید فرا گرفت وقتی که زور می زنی و وانمی شود زاری مکن ز تنگی سوراخ رزق خویش بنگر کلید را به کجا می بری فرو در پیش چشمهای شما صف کشیده اند عمری ست بر ضریح شما قفل بسته ایم روز الست ما به در بسته خورده ایم بعضی کلیدها که فقط قفل می کنند با آنکه می خورد به تمامی قفلها هر کس که پشت درب فروبسته مانده است مقصود حق گشودن درهای بسته بود قفلی که می زنند بزرگان به کار خلق تا وا شود ز کار خلایق یکی دو قفل جرم کلید نیست که در وا نمی شود با یک کلید ساده به جایی نمی رسیم مشکل گشای خلق نبودیم و کاش بود سر می کشد به داخل سوراخ قفلها این ماجرای عشقی قفل و کلیدها در این قصیده جای دعا و شریطه نیست آن عاشقان که ره به در بسته برده اند ای فیض در هجوم تمنای قفل ها این کلیدیه در اقتفای کلیدیه شاعر طنز پرداز گرامی جناب ناصر فیض سروده شده است. |
||
|
|
چهارشنبه 24 اسفند1384 محمدرضا ترکی
|
|
|