![]() |
|
|
|
پیش از آنی که به چشمان تو عادت بکنم باید ای دوست به هجران تو عادت بکنم یا نباید به سرآغاز تو نزدیک شوم بهتر آن است که چشم از تو بپوشم انگار ، چون زمستان و خزان از پی هم می آیند بادبان می کشم و موج و خطر در پیش است ساده تر نیست در آغوش عطش جان بدهم طاق و قحطی زده از مصر مرا راندی و نیست ای دل غمزده دیری ست که عادت دارم |
||
|
|
پنجشنبه 29 اسفند1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
پیغام نگار ما نیامد بویی ز بهار ما نیامد به گردت چون نگردد فوج مرغان خزان دیده در ایام بهار ای عندلیب از بخت می نالی؟ ای نسیم از کوی جانان می رسی ، آهسته باش رنگ ، دامن چیدن و بوی گل از خود رفتن است لاله داغ و گل گریبان چاک و بلبل نوحه گر بی وصل یار عید به ماتم برابر است چو غنچه ام لب خونین ز شکوه دوخته است گلهای باغ رنگ بهار جنون گرفت بی خودی دارد بهاری ، داد از دست طبیب چمن جلوه کن بهار مرا حیرتم ، صد چمن شکفت و هنوز به عزم بی خودی با بوی گل عزم سفر دارم نیستم غنچه ولی از اثر بوی بهار نباشد اشک اگر گلگون نمی آید ز دل بیرون در این بهار چو گل از سفر تو هم بازآ یادداشت موسی بیدج در باره پرسه در عرصه کلمات در روزنامه فرهنگ آشتی معرفی کوتاه دیگری به قلم سایر محمدی در روزنامه ایران |
||
|
|
چهارشنبه 28 اسفند1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
برای باختن دل قمار کافی نیست دو چشم مست و نگاه خمار کافی نیست نسیم و ابر و تقلای دانه ها در خاک نه عقل ناقص تو ، نه جنون کامل من شبیه صاعقه ای عشق می رسد از راه طلوع روشن این آفتاب شرقی را به گرد خویشتن از عقل و مصلحت گاهی همیشه در دل کابوسهای تکراری چه فایده شجره نامهّ درختان را ؟
چقدر منتظر مقدم بهار شدیم بهار آمده ، اما بهار کافی نیست...! |
||
|
|
جمعه 23 اسفند1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
به این شکستهّ بی دست و پای سرگردان یقین گم شده اش را به عشق برگردان هنوز می شود این دل شکسته تر باشد بریز هر چه عطش را به کام تشنگی ام بس است هرچه تپیدیم زیر خاکستر مرا که تشنگی از آب خوشتر است امروز دعای ما که دعا نیست ، ادعاست فقط دل مرا به کنار ضریح عشق ببر |
||
|
|
جمعه 16 اسفند1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
تنها ، سر یک مزرعهّ شالی ماند وقتی که پرنده رفت ، در سینهّ او *** آن روز افق آینهّ دق شده بود بر شانهّ یک نسیم آواره گریست... |
||
|
|
جمعه 9 اسفند1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
یه روز یه ابر بی قرار تو آسمون شوره زار اومد و رعد و برقی زد ابری که خورشیدو گرفت تشنگی رو روونه کرد چه روزایی که گم شدن دس رو دلم نذار دیگه باشه... تو هم غریبه شو |
||
|
|
پنجشنبه 8 اسفند1387 محمدرضا ترکی
|
|
|