![]() |
|
|
|
سیّ و سه شبانه روز شعله بود و شوکران از نبرد در جنوب خون غنیمت شما بیست و دو شبانه روز نیز راستی |
||
|
|
یکشنبه 29 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
خیس ابرهای تشنگی خوشه ها به کام داس مرگ می روند دانه ها به زیر آسیاب زندگی... *** ما و گندمی که رانده از بهشتمان |
||
|
|
پنجشنبه 26 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
در خبرها آمده بود کلاغها هم هوای آلوده تهران را تحمل نکرده اند و دارند از این شهر پر دود و دم فرار می کنند!
خوش می روی از دیار ما ، زاغ عزیز ! نفرین شدگان خاک ماییم ، برو باید همه از پیر و جوان کوچ کنند شایستهّ زندگی انسانها نیست در شهر و دیار خویش در تبعیدیم اینجا به خدا نفس کشیدن سخت است سرمست هوای پاک کوه و دشتند روزی که نشان شهر ما باقی نیست شایستهّ کوچه باغها هم نشدیم در پشت چراغهای قرمز ماندیم شب بی تپش چراغها دلگیر است این شهر ِ بدون سارها ، چلچله ها این کودک ، باغ را نخواهد فهمید ما معنی عندلیب را ، طوطی را... روزی که نه آهو و نه شیری برجاست از قصّه کتابهای درسی خالی ست |
||
|
|
سه شنبه 24 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
حتی به روی نی سر سردار کربلا یک نیزه بود از قد دشمن بلندتر ! *** بازاریان کوفه چه قیمت نهاده اند *** ای من فدای بر سر نی خوش زبانیت *** در حسرت لبان تو و کودکان تو *** اینها چقدر نامه برایت نوشته اند *** این شیرخوار می شود از تشنگی هلاک *** هر روز کربلای تو تکرار می شود *** این نابرادران که برادر نمی شوند *** وقتی حسین رفت تو را همدمی نماند *** می سوخت در شرارهّ اندوه ، خیمه ها *** این اشک اگر به داد دل من نمی رسید |
||
|
|
چهارشنبه 18 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
خدا ، شیطان ، زمین و آسمان ، گویی تبانی کرده اند اینجا تمام هرچه هست و نیست ، گویا همزبانی کرده اند اینجا خدا در زیر لب بر خود "تبارک*" خواند چون دید این چنین زیبا همان شیطان که از کفرش به پیش عالم و آدم نمی شد خم نهان از چشمهای آفرینش ، هرچه خوبی بود و زیبایی نه عقل و عشق را در تو نزاعی هست ، نه دنیا و عقبا را* تو می گویی : "خدایی را پرستش کرده ام که دیده ام"* ، وقتی نمی دانم چه باید گفت ، اینجا وادی حیرانی محض است * فتبارک الله احسن الخالقین. |
||
|
|
پنجشنبه 12 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
همراه من آن که اول و آخر اوست هر جا باشم همیشه در دسترس است ! |
||
|
|
سه شنبه 10 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
عیارهّ ذوفنون مردافکن باغی به حصار تنگ پیراهن در پیش نگاه گرم و گویایش دل بستن او اگرچه گاه آسان او نرم تر از حریر و فهم او می بوید از هزارها فرسنگ معصوم تر از فرشته ، اما گاه وقتی که به او دروغ می گویی
در دیدهّ پاک او نمی ارزند نامردم ِ برزنی به یک ارزن این راز شگفت عالم ماده سرکش تر از غریزه ای وحشی ست |
||
|
|
یکشنبه 8 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
برهّ گم شده در بند چَراست... نیست در فکر چِرا !! |
||
|
|
جمعه 6 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
در هم بشکن حصار اگر من باشم از یاد ببر دیار اگر من باشم بی واهمه بشکن و فراموشم کن |
||
|
|
چهارشنبه 4 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
چون موج کوشش نفس ما در این محیط رخت شکست خویش به ساحل کشیدن است از اول دی ماه 1384 تا امروز که سیصد و هفدهمین پست این وبلاگ نوشته می شود ، سه سال می گذرد و از امروز وارد چهارمین سال فعالیت خود می شویم. ما را به سخت جانی خود این گمان نبود! ممنونیم از نقدها و همدلیها و مهربانیهای شما . ممنونیم از دستهای مهربانی که دیروز ۳۳۳ بار روی این صفحه کلیک کردند و سرانگشتان نازنینی که یکصد و هفتاد و پنج هزار بار - کمابیش - در این سه سال در این خانه را به مهربانی کوبیدند و وبلاگهای محترمی که بدون چشم داشت جبران و عمل متقابل این وبلاگ را به خود پیوند زدند ، و سپاسگزاریم از یکایک دوستان دنیای مجازی که در این سالها هوای ما را داشتند و شرمسار از آنان که گرفتاری و اشتغالات بیهوده و باهوده مانع شد از اینکه به طور مستمر به دولتسرای مجازی آنها سربزنیم و حق دوستی آنها را ادا کنیم و شرمنده ایم از منتقدان گرامی و انگشت شمار مخالفان محترمی که نتوانستیم راهی به دل آنان بجوییم و احیانا باعث رنجش بیشتر آنان شدیم. دعا می کنیم در سالی که پیش رو داریم درهای توفیق بر همه ما گشوده تر گردد. یلدایتان خجسته باد! |
||
|
|
یکشنبه 1 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|